كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

187

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه گرويدگان أَطِيعُوا اللَّهَ فرمان بريد خدا را در فرائض وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ و فرمانبردارى رسول كنيد در سنتها وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و اطاعت كنيد خداوندان امر را از شما مراد امراى مسلمانند كه حضرت رسالت‌پناه ص در عهد خود تعين مىنمود چنانچه در اسباب نزول هست كه حضرت خير البريّه خالد رض بن وليد را بر سريّه امير كرد و عمار ياسر رض را با وى فرستاد جمعى كه خالد قاصد ايشان بود خبر يافته بگريختند و يكى از ايشان كه مسلمان بود پيش عمار آمده گفت مردم قبيله من فرار نموده‌اند و من باستظهار ايمان در منزل خود مانده‌ام اگر باسلام مرا دستگيرى خواهيد كرد تا باشم و الا پاى گريز در راه نهاده سر خود گيرم عمار او را امان داد و او بنا بر فرموده وى در خانه خود ساكن شده خالد بامدادان لشكر را به غارت و تاراج آن قبيله امر كرد و غير از آن مستامن كسى ديگر را نيافتند پس او را اسير و عيال او را دستگير كرده نزد خالد آوردند عمار فرمود كه او مسلمانست و بفرموده من در امان مانده بود خالد گفت از ادب دور مىنمايد كه كسى با وجود امير لشكر بىمشورت و اجازت او كسى را امان دهد گفتگوى ميان خالد و عمار بسيار شد و بجناب نبوت‌مآب آمده صورت حال بعرض رسانيدند سيد عالم امان عمار را برقرار گذاشت و نهى فرمود از آنكه غير امير كسى را امان دهد و اين آيت نازل شد كه فرمان بريد اولوالأمر را يعنى امراى سرايا ثعلبى فرمود كه اولوالأمر ابو بكر و عمراند كه وزيرين صدق بودند و اشارت اقتدوا بالّذين من بعدى ابو بكر و عمر رض در شان ايشان نافذ شده و ابو بكر وراق رحمه اللّه گفته كه خلفاى اربعه‌اند و مجموع صحابه نيز گفته‌اند و رسول فرموده كه اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم يا فقها و علماء يا ارباب عقول و اهل راى و نزد عرفا اولوالأمر مشايخ‌اند و پيران طريقت كه بر تربيت اهل سلوك اشتغال مىنمايند و سالك را فرمانبردارى ايشان لازم است قطعه هر كه سر بر خط فرمان دليلى بنهند * كى ميسر شودش روى به راه آوردن هر كه خواهد كه بسر منزل مقصود رسد * بايدش پيروى راه نمايان كردن فَإِنْ تَنازَعْتُمْ پس اگر خلاف كنيد فِي شَيْءٍ در چيزى از امور دين فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ پس بازگردانيد آن را به كتاب خدا وَ الرَّسُولِ و رجوع كنيد با رسول در زمان حيات او و سنت آن حضرت بعد از وفات او إِنْ كُنْتُمْ اگر هستيد شما كه از روى اخلاص تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ مىگرويد به خدا وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و يوم رستخيز چه ايمان به خدا و بروز قيامت مقتضى آنست كه در امر متنازع فيه رجوع به خدا و رسول نمائيد و براى ناقص خود مغرور نباشيد در اعمال و اقوال ذلِكَ خَيْرٌ آن رجوع بهترست شما را وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا و نيكوتر از جهت عاقبت آورده‌اند كه يهودى را با منافقى خصومت افتاده به حاكمى كه پيش او مرافعه مهم خود كنند محتاج گشتند يهودى منافق را به محكمه نبوت مىكشيد و منافق به حكومت كعب بن اشرف ميل نمود عاقبت پيش حضرت رسالت‌پناه ص آمدند و حكم بر وفق مدعاء يهود صادر شد چون از مجلس حكم بيرون آمدند منافق دست در دامن جهود زد كه من به حكم محمد ص راضى نيستم بيا تا نزد عمر رض رويم و ديگرباره مرافعه كنيم القصه بدر خانه فاروق رفتند و يهودى ماجراى دعوى و حكم پيغمبر بازگفت عمر از منافق استفسار نمود كه قضيه برين وجه است كه يهودى مىگويد منافق تصديق كرد كه آرى حال برين منوالست اما من بران حكم راضى نيستم و از تو حكم مىطلبم عمر فرمود كه شما اينجا قرار گيريد تا من از خانه بيرون آيم و به راستى ميان شما حكم كنم ايشان توقف كردند عمر با شمشير كشيده از خانه بيرون آمد و سر منافق را بصحرا افكند و فرمود هر كه به حكم چنان قاضى راضى نباشد سزاى او برين وجه بيايد داد آن روز حضرت رسالت‌پناه ص عمر را لقب فاروق داد و حق سبحانه اين آيت فرستاد كه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ آيا نديدى و نگاه نه كردى بسوى آن كسانى كه يَزْعُمُونَ گمان مىبرند أَنَّهُمْ آمَنُوا آنكه ايشان گرويده‌اند بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ به‌آنچه فرستاده شد بر تو يعنى قرآن وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ و به‌آنكه پيش از تو فرستاده‌اند از كتب انبياء يُرِيدُونَ مىخواهند با وجود دعوى ايمان .